حاج ملا هادي السبزواري
107
شرح مثنوى
الْحِمارِ « . ( 1 ) پس آن رأس شهادت مىدهد به خود رأيى و حماقت او . و همچنين حشر به صور قرده و خنازير و غيرها . پس اينجا هم كه دنيا باشد حركات ناشايست دست و پا شهادت مىدهند بر خباثت ضمير ، كه الظاهر عنوان الباطن . ( ( 2459 ) ) چون همىگيرد گواه سر لگام * خاصه وقت جوش و خشم و انتقام ن 504 14 - ك 176 20 لگام : يعنى سر بدلجا مىكند . ( ( 2465 ) ) جزو نارم سوى كلّ خود روم * من نه نورم كه سوى حضرت شوم ن 504 20 - ك 176 23 من نه نورم : مظهر قهرم نه مظهر لطف . به زندان خانهء رحمن مىروم نه به مهمان خانهء او . ( ( 2471 ) ) سنگ مىندهد به استغفار در * اين بود انصاف نفس اى جان حر ن 505 4 - ك 176 26 اى جان حرّ : آزاد . ( ( 2474 ) ) گفت اى سگ جدّ اين را كشته اى * تو غلامى خواجه زين رو گشته اى ن 505 8 - ك 176 29 جدّ اين را : از سابق معلوم شد كه پدر را كشته ، كه گفت : اين جوان مر خواجه را باشد پسر . پس معنى اين است كه چون پدر اين را كشته ، خط و بخت و شأن اين را برده . در حديث است : « لا يَنْفَعُ ذُو الجِدِّ مِنْكَ اَلْجِدَّ » ( 2 ) يعنى نفع نمىبخشد صاحب حظ و غنى را حظَّ و غناى او بدل از لقاى رحمت تو . و در سورهء جن * ( وَأَنَّه تَعالى جَدُّ رَبِّنا « 72 : 3 ( 3 ) يعنى بدرستى كه متعالى است شأن پروردگار ما . تو غلامى : آقا شده از سرقت مال آقا . ( ( 2476 ) ) آن زنت او را كنيزك بوده است * با همين خواجه جفا بنموده است ن 505 10 - ك 176 30 آن زنت : كنيز آقا بوده و تزويج آن كنيزش را به اين غلام منحوس كه تويى و نسل شما مثل اصل همه غلام كنيز مولى است ، و كسب و مكسوبتان همه از مولى ، و وارثْ اوست . العبد لا يملك شيئاً ، و العبد و ما فى يده كان لمولاه ، به شرع آمدى ، به جهت گاو [ ؟ ] اين حكم شرع
--> ( 1 ) منبع يافت نشد . . ( 2 ) منبع يافت نشد . . ( 3 ) قرآن كريم سورهء جن آيهء 3 . .